پارت شصت و ششم :

پدرم... مثل همیشه با آن کت‌وشلوار خوش‌دوخت و اتوکشیده، بی‌نقص به نظر می‌رسد. هیکل چهارشانه‌ و استخوان‌بندی درشتی که متأسفانه من از او به ارث برده‌ام، به هیبت کنترل‌گرش ابهت بیشتری می‌بخشد. هنوز مرا ندیده است. من نیز... پیش از آنکه نگاهش سالن را بکاود، سرم را پایین می‌اندازم.
عرفان با دیدن پدرم، با شتاب و هشیاری از روی صندلی بلند می‌شود. از همین فرصت استفاده می‌کنم و خودم را، منی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه زهرا

    1

    و لقب منفورترین فرد شبت آرام میرسه به لیلا

    ۶ روز پیش
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    شهریار چی پس؟😂

    ۶ روز پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    با اینکه از دارا خوشم نمیاد ولی خب اینجاهم به فکر آراده✅

    ۶ روز پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    بالاخره راز مرگ پوریا هم داره فاش میشه..

    ۶ روز پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    وای خیلی زورم میاد میبینم لیلا انقدر پرروئه..

    ۶ روز پیش
  • نفس

    0

    پارت خوبی بود مرسی عزیزم زنیکه تواگه دخترت برات مهم بود توی اون سرما ولش نمی کردی درضمن چرا خودت چسبیدی به باباش وخجالت نمی کشی مرد زندار رواز راه به در کردی

    ۱ هفته پیش
  • دونات

    0

    از کجا میدونی دلیماه و نخوندم؟اونجا هم عرفان خیلی منطقی قلدر بازی در میاورد

    ۱ هفته پیش
  • دلارام

    2

    الهی بگردم چقدر دارا داره عذاب میکشه کاش ارام زودتر به هوش بیاد

    ۱ هفته پیش
  • ترنم

    0

    ولی عرفان چقد خوبه لازم شد به زودی دلیما رو بخونم😍

    ۲ هفته پیش
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    امیدوارم نظرتم راجع‌بهش همین بمونه😂😭

    ۲ هفته پیش
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    آخه خواننده‌های دلیما دو دسته‌ان.. اونایی که از عرفان خوششون میاد. و اونایی که از عرفان متنفرن😂😂

    ۲ هفته پیش
  • ترنم

    0

    وای چقد حرصم گرفت این دو تا عذاب الهی تو پارت بودن،رسما زندگی بچه هاشون به گند کشیده شد

    ۲ هفته پیش
  • ترنم

    0

    لیلا اولین عامل همسن بدبختی آرامه و از این دختر هم بعید نیس بره سمت دارا و آراد چون هیچ پناهگاهی نداره

    ۲ هفته پیش
  • ترنم

    0

    شهریار چقد پرو هست باز با این همه کثافت کاریاش میگه آرادِ بابا..خجالتم خوب چیزیه مرد😐

    ۲ هفته پیش
  • ترنم

    1

    دارایی که باز تو این وضعیت نمیخواد آراد درد بکشه و دچار فرو پاشی روانی بشه🛐🛐

    ۲ هفته پیش
  • Aysan

    0

    داشتن همچین پدر و مادرایی مثل شهریار و لیلا واقعا عذاب الهی واسه خودش ، رسما دست گرگ بزرگ بشی از این دوتا بهتره😬

    ۲ هفته پیش
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    بعد نباید انتظار داشت آرام دختر منطقی‌ای باشه و سمت خیلیا نره.. آرام هیچ پناهی نداره. هیچ تکیه‌گاهی :))

    ۲ هفته پیش
  • Aysan

    0

    آره صد در صد درسته ، هم شخصیت آرام هم آراد به شدت تحت تاثیر پدر مادرشون قرار گرفته خب ، خواه یا ناخواه🥲

    ۲ هفته پیش
  • دونات

    0

    چرا اوضاع داره از کنترل خارج میشه؟دیگه حتی دارا هم نمیدونه باید چیکار کردی..اما من شدیدا از عرفان خوشم میاد انگار علاوه بر روان پزشک بودن روانشناس هم هست

    ۲ هفته پیش
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    این نظر رو کسایی که دلیما خوندن ندارن😂💔

    ۲ هفته پیش
  • Aysan

    0

    وای که چقدر به شخصه سر دلیما حرص خوردم منن😭😂

    ۲ هفته پیش
  • هاناکو

    0

    به به..وسط این همه غم یکم کراش بزنیم! البته اگه پدر آراد خیانتکار نبود کراش میزدم، حالا اسمش چیه؟

    ۲ هفته پیش
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    کراش رو کی؟ اسم کی؟😂

    ۲ هفته پیش
  • هاناکو

    0

    وای یه لحظه یادم رفت اسم پدر آراد ، شهریار هست 😂 میشه به عنوان شوگر ددی روش حساب کرد؟

    ۲ هفته پیش
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    حالا شهریار پدر آراده. آراد هم که هیکل و ظاهری خیلی بهش رفته خب... چی بگم😔😂

    ۲ هفته پیش
کپی شد!